هشدار به تمامی سیاسیون استان هرمزگان،اعم از روسای ستادهای انتخاباتی،افراد ریز و درشت،بزرگ و کوچک،کاسب و کارمند،حاجی و غیر حاجی،وای به حالتون اگر بشنوم جناح رقیب در استان و بومیان استان را مورد تخریب قرار دهید!به مرحمت و غیرتتان خدا را شکر به اندازه کافی تفرقه و سود جویی در استان داریم،مبادا خدای نکرده این انتخابات فرصتی باشد برای برخی سودجویان به ظاهر سیاسی که میان مردم استان را بهم بزنند و بینشان تفرقه ایجاد کنند.سوداگران عافیت طلب بی ایمان منتظر چنین فرصت هایی هستند تا برای خود دفتر و دستکی را بیاندازند.آقایان فریب این نامردان را نخورید که بازگرداندن وحدت و همبستگی کار بسیار دشواری است!(بیانیه کمیته خیالی صیانت از اتحاد و همبستگی هرمزگانی های مقیم بندرعباس)
محسن رضایی می گفت:من در هرمزگان 2نفر را می شناسم که می توانند وزیر باشند و از آنطرف 10نفر هم شرایط تصاحب پست استانداری را دارند.تعجب می کنم که اینجا استاندار بومی نیست.این حرف ها را رضایی در تالار شهید آوینی می گفت(قسمت آخر را خود اضافه کردم).مرعشی هم قبلا گفته بود اگر میرحسین رای بیاورد بومی گرایی را سرلوحه کار خود قرار می دهد.اینها مثل اینکه از وضعیت نامساعد وحدت و همبستگی در هرمزگان خبر ندارند.بهرحال ما منتظریم.از دوستان اصولگرا هم تقاضا داریم اگر به موسوی رای ندادند حداقل به رضایی را بدهند،چون آقای احمدی نژاد این قول را در عمل اجرائی نکرده اند.کمی هم به فکر هرمزگان خودمان باشیم که مثل لاک پشت آرام آرام دارد خیز برمی دارد.چرا ما عقاب تیز پرواز نباشیم؟راستی قالیباف هم خلبان پرواز بندرعباس-تهران بود و رضایی را به کابین خود برد.
چند روز پیش سوار تاکسی شدم.بغل دستیم پول خورده نداشت،راننده هم نداشت،من داشتم،کرایه بغل دستیمو حساب کردم.نه خوشحال بودم نه ناراحت.امروز سوار تاکسی شدم.راننده پول خورد نداشت،من هم نداشتم،بغل دستیم کرایه منو حساب کرد.بغل دستیم می گفت:چند وقت پیش سوار تاکسی شدم،پول خورد نداشتم،راننده هم نداشت.....و این موضوع تا روز آخر حیات ادامه پیدا می کنه.انرژی خوبی توی دنیا از بین نمیره،فقط از شخصی به شخص دیگه،منتقل میشه!امروز خوشحالم...
سلام،بدون مقدمه چینی میرم سر حرف اصلی. من فکر می کنم ما هرمزگانی ها کمی تواضع و فروتنی کاذب داریم، برای همین نتونستیم حقوق قانونی خودمون رو از مسئولین مطالبه کنیم و به همینی که داریم قانع هستیم و این موضوع باعث شده از منابع ما سوءاستفاده بشه.می خواستم با شما هم مشورت کنم شاید من اشتباه می کنم.شما چطوری فکر می کنین؟
دیروز پیاده،چرخی در شهر زدم.همه چیز مثل سابق بود.گرما،گدای پاکستانی و معتاد کثیف و چند بازار.البته روکش خیابان اتوتاج تا شهربانی را داشتند عوض می کردند.دیروز صحنه ای دیدم که از زندگی سیر شدم.یک گاری فلافلی همراه با یک زوج هرمزگانی که در حال پخت فلافل بودند در آن گرمای ظهر و یک کارتن که یک بچه چند ماهه در آن زیبا خوابیده بود.مادرش روی کارتن توری کشیده بود تا پشه ها بچه را از خواب بیدار نکنند.بچه خواب می دید که پدرش مغازه ساندویچی دارد و خودش هم در کالسکه خوابیده،مادرش هم پشت میز نشسته و به مشتری فیش غذا می دهد.بچه در خواب می خندید.آنجا را ترک کردم،پشه ها نیز مثل من از آنجا رفتند تا پسرک بخوابد و خواب ببیند....
ادامه مطلب
روز جهانی مطبوعات را به تمامی دوستان مطبوعاتی اعم از نقد نویس،بد نویس،هرزنویس،چاپلوس نویس،شرافتمندانه نویس،تخریب گر نویس،سازنده نویس و ...تبریک عرض می کنم!به امید داشتن مطبوعات شجاع و نترس البته عاری از تهمت و تخریب،مخصوصا در ایام نزدیک به انتخابات!
قرار است بازی های فوتبال لیگ دسته یک،در بندرعباس را،به علت گرمی هوا و نبودن نور کافی در ورزشگاه تختی،شبانگاه و در دفتر پر نور و چلچراغ شورای شهر برگزار کنند.ماشاا...عجب لامپ هایی به سقفش آویزان است در سال اصلاح الگوی مصرف! جایتان خالی،3دیس پر(!)شیرینی می آورند برای فقط(!)9نفر! اولین کسی را که،برای الگوی مصرف می برند آرایشگاه اصلاح کنند،چه کسی است؟معلوم است،مردم!مردم هم الگویشان شماست!
سر ساعت مصلی را ،هم کلاه گذاشتند.قرار بود برایش باطری نو بخرند،تا سریع رو به جلو حرکت کند و تبدیل شود به مکانی زیبا برای نماز گزاردن!ولی باطری ساعت مصلی،قلابی بود و پس از مدتی کار کردن و فریفتن،حالا یک سالی می شود که به خوابی عمیق فرو رفته است و کسی هم به خود جرات نمی دهد تا دلایل این سکون را بپرسد.بهرحال زمان در مصلی،بر خلاف اطرافش،ثابت است.اینجا یکی از هزاران نقطه استان است که به خوابی عمیق فرو رفته!آی مردم مصلی را از خواب بیدار کنید،صبح شده....
روزی پیرمرد،در شهر هرت قدم میزد و از هوای بهاری آنجا لذت می برد که با صحنه ای عجیب روبه رو شد.صحنه ای که باعث شد پیرمرد در آنجا کمی توقف کند تا از ماجرا با خبر شود.صحنه از این قرار بود که،راننده ماشین با پلیس راهنمایی و رانندگی شهر هرت در حال بحث و گفتگو بود و آنطرف تر ،فردی با سر و صورت خونین روی زمین در حال آه و ناله بود.راننده می گفت:من مقصر نیستم،این آقا یهو خودش پرید وسط خیابان و من هم نتوانستم ماشین را کنترل کنم و با او تصادف کردم.پلیس هم مصرانه به راننده می گفت:آقای راننده اینجا خط کشی عابر پیاده است و شما موظف بودید اینجا توقف کنید.راننده بیچاره با عصبانیت به سر و صورت خود می کوبید و می گفت:آقای پلیس ،خط عابر پیاده کجاست؟آن را به من هم نشان دهید تا به اشتباه خود اعتراف کنم.پلیس کمی درنگ کرد و پس از مدتی یک ذره بین از جیب خود در آورد و به زمین خیره شد.پس از مدتی تلاش و جستجو،خطوط سفید کمرنگی از پس ذره بین،روی آسفالت نمایان شد و آقای پلیس با قیافه ای حق به جانب ،نگاهی به راننده انداخت و گفت:بیا ببین،این خط های سفید زیر ذره بین را می بینی؟این هم خط عابر پیاده!راننده بیچاره که هیچ حرفی برای گفتن نداشت و به کلی گیج شده بود ،فقط سکوت کرد و اتهام خود را پذیرفت.راستی راننده مقصر تازه به شهر هرت نقل مکان کرده بود و از قوانین شهر هرت خبر نداشت.در شهر هرت قانون شده بود که،هر راننده موظف است برای رویت خطوط کمرنگ عابر پیاده ،در هنگام رانندگی،از وسایلی مانند ذره بین،تلسکوپ و میکروسکوپ استفاده کنند و در صورت سرپیچی از قانون ،مقصر شناخته می شدند.پیرمرد شهر هرت پس از دیدن این ماجرا ،فکری به نظرش رسید.او با خود فکر می کرد که به جای تصویب قانون استفاده از ذره بین،بهتر نبود که،راهنمایی و رانندگی آن شهر ،خطوط عابر پیاده را پررنگ کند،تا رانندگان بیچاره مجبور نباشند در هنگام رانندگی از این وسایل غیر عادی استفاده کنند!پیرمرد شنیده بود که در شهر های دیگری نیز از قانون شهر هرت استفاده می کنند.آیا بندرعباس یکی از آن شهر ها نیست؟
