خاتمی کناره گیری کرد،موسوی وارد میدان شد، حالا شریعتمداری ها و فاطمه رجبی ها شمشیر تیز نقد خود را بر سر چه کسی فرود می اورند؟این همه شما سناریو نوشتید حالا منتظر فیلمنامه جشنواره ای ما باشید ،که این از نتایج سحر است،حالا شاید با امدن موسوی برخی اصولگرایان با چشم گریان به رییس جمهور فعلی رای ندهند و میر حسین را انتخاب اصلح خود بدانند.
عشق من خاتمی،رای من موسوی،هر کس دوست دارد این شعار را در وبلاگ خود قرار دهد.
تریاک می کشی؟
نه
قرص چی میخوری؟
نه بابا این چه حرفیه
نوشابه غیر اسلامی چی پسرجون؟
نه نمی خورم
خوبه پس اماده باش.تا ۱۰بشمار!
۱..۲..۳...... دیگه چیزی نفهمیدم تا وقتی که به هوش اومدم.
اینا حرف های رد و بدل شده بین من و دکتر بیهوشی توی اتاق عمل بود.
الان بهترم.اومدم خونه دارم استراحت می کنم.
نسیم خنکی در حال وزیدن بود.همیشه وقتی غلام توی ورزشگاه میزنه باد هم رقصش می گیره و هوا خنک میشه.گابریل امروز سمت راست بازی میکنه.اون بالاها جا برای نشستن نیست،از پایین هم که چیزی معلوم نمیشه.قبل از اینکه بقیه دستم بندازن با صدای بلند میگم:اقا بالا جا هستن ما بیام بینینم؟چند نفری جواب میدن:ها بدو بالا ایجا جا هستن.به همه سلام میکنم و روزنامه رو زیر پام میزارم و می شینم.حالا دیگه غلام فقط نمیزنه،هم میزنه و هم میرقصه.چهره شهداد(لیدر 2اتیشه شهرداری که اومده بود بازی المهدی رو ببینه) هم عوض شده، اخه هم موهاش رو کوتاه کرده هم یه شیپور نو خریده.امروز تماشا چی ها مثل همیشه سرحال نیستن.بوی دعوا میاد.چند تا اوباش همیشه توی ورزشگاه منتظر دعوان،الان دارن با بقیه کل کل میکنن.مثلا یه تعداد طرفدار تیم شهرداری و یه تعداد هم هوادار تیم المهدی هستن.من برای 2تا تیم احترام قائلم ولی فکر نکنم اونقدر ارزش داشته باشن که بخاطرش، چند تا بندری بیفتن به جون همدیگه.سربازها کلاه ضد شورش سرشون کردن.کسی تشویق نمیکنه.باد هم قطع شده، دیگه غلام نمیزنه.لیدر تیم المهدی(علی) فقط خودش داره تیم رو تشویق میکنه.المهدی الان گل خورد.بغل دستیم اعصابش بهم می ریزه و پلاستیک تخمه ای رو که از پیرزن دم ورزشگاه خریده بود،پرت میکنه توی زمین و به داور فحش میده.بهشب رو دیدم که از ورزشگاه داره یواش یواش میره بیرون(البته با یکی از بچه های برق)پرویز دوباره پاپیچ چند تا سرباز شده ،مثل همیشه ابمیوه و اب میخواد.گابریل سانتر کرد،یکی توپ رو زد توی گل داماش.همه خوشحال میشن.حالا بغل دستیم حسرت اون پلاستیک تخمه رو میخوره که پرت کرده بود توی زمین.بازی تموم شد مساوی،دیگه کسی نمیگه سلطان عباس سرخاب، مربی پرتغالی المهدی از عصبانیت روی نیمکت نشسته و یه سیگار دود میکنه و بعدش هم میده به مترجم جوونش.همه از ورزشگاه میان بیرون.روی صندلی نشستم و به این فکر میکنم که:هر کسی یه هدفی داشته که اومده ورزشگاه.غلام زد و رقصید،اوباش ها دعوا راه انداختن،بغل دستیم عصبانیت توی خونش رو سر داور خالی کرد،بهشب برای لاتیدان مطلب جور کرد،پرویز هم به ابمیوش رسید.مربی پرتغالی و بقیه......! راستی من چرا اومدم ورزشگاه؟
شاید شما هم این جمله معروف را شنیده باشید:وقت طلاست.اما این فقط یک ضرب المثل است و حالا دیگر به یک جمله خاک خورده تبدیل شده است.در عمل وقت برای ما حتی نقره یا مس هم نیست چه برسد به طلا.هواپیما با چند ساعت تاخیر می پرد و اتوبوس ها نیز از این قائده مستثنی نیستند.برای همین است که در کارهایمان نظم و ترتیبی نداریم. البته اگر ان تعداد قلیل افراد منظم را کنار بگذارید با انسان های زیادی روبه رو می شویم که از وقتشان به خوبی استفاده نمی کنند.البته تقصیری هم ندارند.شاید این مسئله ریشه در اموزش پایه این افراد داشته باشد.به گفته کارشناسان نظم و ترتیب امری اموختنی است و نیاز به اموزش صحیح دارد.اموزش وپرورش نقش مهمی را در تعلیم و تربیت افراد یک جامعه بر عهده دارد.مدرسه پس از خانواده بی شک مهمترین نهاد در شکل گیری شخصیت و اینده یک فرد است.اگر اموزش و پرورش یک کشور دارای برنامه ریزی و هدف مشخصی نباشد مطمئنا افراد پرورش یافته در این نهاد در اینده انسان های موفق و موثری نخواهند بود.حال که به جایگاه مهم اموزش و پرورش در تعلیم افراد یک جامعه پی بردیم این سئوال در ذهن مطرح می شود که این همه تعطیلی و بی نظمی در چنین نهاد مهمی چه تبعاتی را به بار خواهد اورد. کشور ما شاید جزء چند کشور برتر از لحاظ تعطیلات باشد حالا تعطیلی مدارس را نیز به ان اضافه کنید.تعطیلی مدارس در ایام غیر رسمی چه توجیه عقلانی و منطقی دارد؟جز اشاعه فرهنگ بی نظمی در بین دانش اموزان که اینده سازان یک جامعه هستند.در دولتی که به سختکوشی و نظم معروف است اینگونه تصمیمات نابجا چه توجیهی دارد؟در این چند سال چه فرصت هایی تلف شد و اموزش و پرورش چه ضرباتی را در اثر اینگونه تطیلات متحمل شد.تاوان این گونه زیان ها را چه کسی خواهد داد؟شاید در اینده با افرادی در جامعه روبه رو شویم که دیگر وقت برایشان اهمیتی نداشته باشد بی شک ریشه بی نظمی افراد در اینده را میتوان در سیستم اموزشی گذشته جستجو کرد.در این سال ها شاهد بحث هایی در مورد کاهش تعطیلات نوروزی و ...بودیم ولی در عمل نه تنها این تعطیلات کاهش نیافت بلکه به تعداد این روزها افزوده هم شد و در این بین هیچ کس ضرر نمی کند جز قشر نوپا و محصل جامعه که نیازمند اموختن نظم به معنای واقعی ان است و باید بیشترین توجه را به این قشر معطوف کرد تا در اینده شاهد افرادی کار امد و موثر در جامعه باشیم.کشوری وجود ندارد که با بی نظمی پیشرفت کرده باشد و در پس هر جامعه موفق مطمئنا نظمی دقیق جریان دارد و می توان در یک کلام گفت پیش شرط توسعه یک جامعه نظم است.اگر وقت شناسی و نظم را ابتدا در خانواده و سپس در مدارس به معنای واقعی به فرزندان خود بیاموزیم شاهد جامعه ای شکوفا و مقتدر خواهیم بود و دیگر افراد بخاطر بی نظمی وقت خود را تلف نخواهند کرد.زیرا که یکی از عواقب بی نظمی اتلاف وقت خواهد بود.یک فرد منظم را در ذهن خود مجسم کنید.این فرد برای پیدا کردن وسایلش نیاز به صرف وقت ندارد زیرا همه چیز سر جای خودش قرار دارد حال این فرد را با انسانی بی نظم مقایسه کنید که برای پیدا کردن وسایلش ساعت ها وقت تلف میکند.همیشه این جمله را در ذهن خود مرور کنید:یک برنده وقت کافی برای انجام تمامی کارهای خود دارد و لی یک بازنده برای انجام کارهای ضروری نیز وقت کم می اورد.چرا ما یک فرد برنده نباشیم؟

در این چند روز شاهد نمایش عکس هایی از یک عکاس خارجی در نگارخانه خیابانی هستیم.با شوق و ذوق خاصی به دیدن عکس ها رفتم ولی پس از مشاهده عکس ها حس خوبی نداشتم.عکس ها از لحاظ تکنیک در سطح عالی بود و لی از لحاظ به تصویر کشیدن فرهنگ یک استان بسیار ضعیف.
عکس ها را یک به یک نگاه کردم اما چیزی از زیبایی شهرم ندیدم.هر چه بود نشان از نوعی فقر و بدبختی داشت.عکسی از یک مرد استکان به دست با چشمانی قرمز نشان دهنده کدام فرهنگ استانمان است؟با خودم فکر می کنم اگر این عکس ها در یک کشور خارجی به نمایش در بیاید مردم در مورد استان هرمزگان چه فکر می کنند.خالق این عکس ها با زیرکی خاصی توانسته است فقر را در چهره مردم به خوبی به تصویر بکشد.متاسفانه رسانه انقدر چهره مردم استان هرمزگان را در چند سال اخیر تیره نشان داده است و حالا خودمان نیز با دستان خود بر این چهره مداد سیاه تری کشیدیم تا مهر تاییدی باشد بر ادعای برخی افراد.نمایش این عکس ها حالا چرا؟حالا که این همه مسافر از شهرهای دور و نزدیک به هرمزگان سفر می کند بهتر نبود زیبایی ها را به تصویر می کشیدیم؟.مسافران با دیدن این عکس ها به چه چیز استان پی می برند؟ایا این عکس ها در تعطیلات نوروز هم پذیرای مسافرین نوروزی خواهد بود تا چهره استان را بدتر از هر زمانی به انان معرفی کند؟
صحبت های بالا درد و دل یک شهروند هرمزگانی است.امیدوارم دوستان در مورد این نقد موضع گیری صحیحی داشته باشند.
یک پیشنهاد به سازمان گردشگری و صنایع دستی استان هرمزگان:
برای توسعه و سهولت بحث گردشگری در استان هرمزگان به خصوص در ایام نوروز شما می توانید با جمع اوری فیلم های مستند گردشگری استان و ارائه این فیلم ها به سازمان حمل و نقل و پایانه ها و همکاری این سازمان مناطق دیدنی استان را به مسافران نوروزی بهتر بشناسانید به این صورت که با پخش این فیلم ها در اتوبوس های مجهز به سیستم مانیتور می توان کمک بزرگی به صنعت گردشگری استان نمود و با هزینه بسیار کم نقاط دیدنی استان را به هموطنان شناساند.
هزینه های احداث یا افتتاح یک پروژه:
در تلویزیون و رادیو مکرر شنیده ایم که اقای وزیر یا استاندار یا فرماندار....برای افتتاح یک پروژه به یک استان یا شهرستان سفر کرد تا کلنگ احداث بر زمین بکوبد.چه دلیلی این سفرها را توجیه می کند؟سفرهایی چند ساعته که هیچ فایده ای جز صرف هزینه های هنگفت بیت المال ندارد.اصلا فلسفه کلنگ بر زمین کوفتن یا قیچی کردن ربان قرمز در هنگام افتتاح یک پروژه توسط یک مقام ارشد کشور چیست؟ایا کلنگ زدن یک مدیر درحالیکه عده ای دور او را فراگرفته اند اجرایی شدن یک پروژه را تضمین می کند یا فقط برای ژست و از روی یک عادت قدیمی این کار انجام می شود.اصلا چه فرقی می کند که ربان قرمز را وزیر یا استاندار یا یک فرد عادی قیچی کند.شاید دلیلش چند عکس مستند و سخنرانی باشد تا اقای مدیر در موقع لزوم بگوید:این طرح یا پروژه عظیم در زمان مدیریت من به بهره برداری رسید و این نشان از لیاقت و درایت من دارد و اگر من نبودم این کار اجرایی نمی شد.واژه من که در فرهنگ ما با غرور و جاه طلبی بیگانه نیست.عادتی سنتی که باعث صرف هزینه های بسیاری می شود از تهیه بلیط هواپیما برای مدیر و همراهانش گرفته تا هزینه شام و ناهار در مقصد مورد نظر.هزینه هایی که با ان می شود برای دخترک یتیمی جهیزیه خرید یا برای اهالی یک روستا پمپ اب تهیه کرد تا دیگر با الاغ و قاطر از سر چشمه اب نیاورند.هزینه هایی که با ذخیره ان می توان برای یک خانواده بی سرپرست اشتغال ایجاد کرد تا فرزندان خانواده به خاطر بی پولی مدرسه را رها نکنند.با این پول می توان یک زندانی بیگناه را ازاد کرد تا سایه اش بالای سر فرزندانش باشد.با این پول ها چه کارها که می توان کرد.
این موضوع را از دیدگاهی دیگر نیز می توان مورد بررسی قرار داد.وقت!واژه ای که غریب واقع شده است و تا حدی هم کم ارزش و چقدر از این وقت ها که در جامعه تلف می شود.
برای افتتاح چند دقیقه ای یک پروژه چه بسا که ادارات یک شهر و استان چند روز به حالت نیمه تعطیل و کما فرو برود.از قبل از ورود مقام ارشد دولتی به شهر مورد نظر گرفته تا چند روز پس از خروج این مقام دولتی و در این فاصله زمانی دو طیف ضرر می کنند و وقتشان تلف می شود.طیفی که در شهر مقصد منتظر امضاء جناب استاندار و معاونینش هستند و طیفی دیگر که در مبداء(پایتخت)انتظار وزیر و معاونینش را می کشند.چهره پیرمرد خسته را در ذهن خود مجسم کنید که از دورترین نقطه استان به مرکز امده و انتظار یک مدیر دولتی را می کشد. دیداری که به دلیل حضور استاندار یا فرماندار یا.....در محل افتتاح یک پروژه چند ساعت یا چند روز به تاخیر می افتد.
اگر در قدیم شاهد سفرهای افراد به نقاط مختلف بودیم نه به خاطر ژست و خودنمایی بلکه به دلیل فراهم نبودن وسایل ارتباطی بود.شاید با افزایش وسایل ارتباط جمعی و پیشرفت تکنولوژی دیگر نیازی به این هزینه ها نباشد.چرا پروژه هایی را که با برپایی یک ویدئو کنفرانس می توان افتتاح کرد این همه برایش هزینه متحمل شویم.مطمئنا برای مردم بموقع افتتاح شدن یک پروژه بدون حضور مدیر ارشد دولتی بسیار مهمتر از حضور یک مقام ارشد در مراسم افتتاح یک پروژه با تاخیر زمانی بسیار است. بجای اینکه این همه هزینه کنیم بهتر نیست یک تابلو روزشمار در محل اجراء پروژه نصب کنیم تا پروژه را در موعد مقرر به بهره برداری برسانیم.
براستی هزینه های افتتاح یک پروژه برای مردم و کشور چه قدر است؟
رانندهBMW قوطی پپسی را در حین رانندگی به بیرون پرت کرد.
خودرو c5 دوبله پارک کرد ترافیک در خیابان سنگین شد.
هرکی پول داره فرهنگ هم داره؟.......
