تبليغاتX
هرمزگانی و ایرانی و دنیا سلام

هرمزگانی و ایرانی و دنیا سلام

اندکی صبر! سحر نزدیک است؟

سلام بر مرد گندمگون و خوش صدای مجلس.امیدوارم که حالت خوب باشه و در اداره ی مجلس موفق باشی تا بعضی از نمایندگان به اصطلاح محترم مجلس توی نطقهاشون براحتی ابروی افراد رو زیر سوال نبرند و بهشون توهین نکنند(رسایی).راستی از نماینده های شهر ما چه خبر؟حالشون خوبه؟خیلی وقته از یکی از نمایندگان شهرمون توی مجلس که به رییس جمهور هم نامه نوشته بود خبری نداریم و تلفنش رو هم جواب نمیده.اگر در مجلس زیارتشون کردی سلام گرم ما رو بهش برسون و یه سبد گل و یه اسمون ستاره بهشون تقدیم کن.از احوالپرسی که بگذریم می رسیم به بحث خودسوزی یه جانباز؟معتاد یا روانی؟جلوی درب مجلس.راستی اقای رییس کی شایعه کرده بود که این بنده خدا جانبازه؟خوب شد که شما گفتین این اقا اصلا جانباز نیست  بلکه یه معتاد روانی بوده!!حتما میخوای بگی خانواده شهدا هم جلو درب مجلس تجمع نکردن و اون پیرمردهایی هم که جلو مجلس جمع شده بودن اصلا بازنشسته نبودن و یه سری ادم جوون بی کار بودن!بابا دکتر این حرفها رو نزن که دیگه مردم باور نمیکنن.بابا مردم سطح درک و فهمشون بالا رفته ......دکتر وقتی شما گفتین این اقا معتاد روانی بوده دنیا دور سرم چرخید.گفتم دیگه بدتر.اقای رییس اومده درستش کنه بدتر کاسه کوزه ها رو ریخته بهم.اقای رییس توی یه جامعه اسلامی معتاد چیکار میکنه؟اصلا چرا معتاد شده؟مگه تو یه جامعه اسلام محور باید معتاد وجود داشته باشه؟حتما میخوای بگی معتاد خیلی نداریم!دکتر این حرف رو نزن که باورم نمیشه فقط کافیه یه دور بیای تو شهر ما بچرخی.......راستی چرا این اقا روانی بود؟دلیلش رو به ما نمیگی؟اصلا مگه یه ادم روانی میتونه تو شهر ازادانه بچرخه یا باید تو یه مرکز درمانی بستری باشه؟راستی حاجی شریعتمداری چیزی در این مورد نگفته؟معلومه که نگفته این حاجی اینقدر سرگرم تخریب و تمسخر جناح رقیبه که دیگه فرصت نوشتن در مطالب رو نداره.اخرش میخوام بگم بابا دیگه بسه این همه باهم در افتادین.اقایون دست به دست هم بدین اینقدر هم باهم دعوا نکنین یکمی هم به فکر ادمای تو جامعه باشین شاید یکی جلو در مجلس به کمکتون نیاز داشته باشه.......اوه یادم رفت بگم بعد از این حادثه دلخراش درب شمالی مجلس رو به کپسول اتش نشانی مجهز کردن تا اگه دوباره یه معتاد خواست خودش رو اتیش بزنه مامورین بتونن اتیش رو مهار کنن تا مثل دفعه قبل طرف نمیره.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 6 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

این روزها هوا با ما سر ناسازگاری داره و یکمی سرد شده.این بوی پدیده سرخابی(کشند)هم که برا مردم شده قوزه بالا قوز!همین یه مشکل رو کم داشتیم که خدا رو شکر به مشکلات دیگه اضافه شد.دیروز رفتم از دکه روزنامه فروشی فلکه برق که البته خودش یه نوع سد معبره یه روزنامه ورزشی خریدم و اومدم تو ماشین نشستم به خوندن .نمیدونین چه حالی میده بشینی تو ماشین روزنامه بخونی و از اونطرف خیابون هم صدای یه موسیقی سنتی رو بشنوی.مشغول خوندن حواشی تیم پرسپولیس بودم که یهو یکی اومد نزدیک ماشین و گفت:اقا چرا اخم کردی؟بخند تا دنیا به روت بخنده!همینو گفت و رفت.تا اومدم به خودم بجنبم و سرم بالا کنم ببینم کیه دیدم یه سری ادم گونی به دست مثل دونده های افریقایی دارن به سرعت یکی یکی موانع و چاله چوله های خیابون رو با موفقیت پشت سر میذارن و با سرعت برق اسا برا خودشون یه پناهگاه پیدا میکنن.گویا باز هم مامورین شهرداری هوس جمع اوری دستفروش ها رو داشتند ولی باز هم مثل همیشه دستفروش برنده میشه!حکایت ما هم شده مثل موش و گربه همیشه هم اقا موشه برنده میشه.بعد از کذشت چند دقیقه دیدم دستفروش ها دوباره یواش یواش دارن بساط پهن می کنن انگار که نه انگار.از این موضوع خیلی ناراحت شدم و اخم هام رفت توهمدیگه. باز شروع کردم به روزنامه خوندن که یکدفعه یکی اومد گفت: اقا چرا اخم کردی بخند تا........

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 7 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

این روزها بازار احزاب حسابی گرمه.منم که از این بازارا خوشم میاد توی بعضی از جلسات شرکت می کنم.بعد از سخنرانی یکی از مدعوین توی یکی از همین جلسات ابمیوه دادن.بعدش هم همه رو دعوت کردن به شام.من که خودم خیلی   اهل شام خوردن نیستم اون جمع رو ترک کردم و اومدم بیرون.داشتم پیاده به سمت خونه می اومدم که یه معتاد(بیمار) رو دیدم به یه ماشین تکیه زده و داره چرت میزنه.چند قدم جلوتر هم یکی داشت توی اشغالا می گشت.با خودم فکر کردم فاصله بین خوشبختی و بدبختی فقط چند تا قدم کوتاه.کاشکی به جای اینهمه خرج و شام و نهار دادن به افراد بی نیاز یکمی هم تو فکر این بیچاره ها بودیم.خیلی جاها خرج های حسابی می کنیم که معلوم نیست به پای کی نوشته میشه!
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

سلام

دیروز اقای  شورای شهر رو توی خیابون دیدم که که توی ماشینش نشسته بود و گرم صحبت با بغل دستیش.از اونجائیکه خدا یکمی دقت توی جزییات رو بهم هدیه داده وقتی به اقای شورا خیره شدم دیدم کمربند ایمنشو نبسته و با خیال راحت داره رانندگی میکنه.منم که همیشه  دوست دارم الگوی رفتاری و شهروندی خودمو افراد شاخص و صاحب منصب قرار بدم(چون خودشون مجری قانون هستند)کمربند ایمنیمو باز کردم و خوشحال از اینکه مثل بزرگان عمل می کنم به رانندگیم ادامه دادم ولی چند متر جلوتر یه تابلوی ایست جلوم سبز شد و بعدش هم یه جریمه ۴۰۰۰تومنی!یادم باشه دیگه الگوی خودمو ادمای شاخص قرار ندم چون شاید گاهی وقتا اونا هم ازقانون سرپیچی کنن!!!

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 7 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

و چقدر زیباست وقتیکه به یکی از سیاسیون قبل از انقلاب زنگ می زنی و ازش درخواست مصاحبه ۱۰دقیقه ای در مورد خاطرات انقلاب می کنی و در جواب می شنوی که: شرمنده ام این روزها وقت مصاحبه ندارم!

                                             راستی دهه ی فجر مبارک 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 7 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

چند وقت پیش اقای فرماندار در مورد پدیده کشند قرمز گفته بود:تنها عامل مهار این پدیده مردم هستند!حالا ما به دانش فرماندار در این مورد کاری نداریم ولی توی صحبتاشون از یه نکته ظریف ادبی استفاده کرده بودند که فکر کنم خودشون هم متوجه نشدن.به این نکته ادبی توی ادبیات فارسی میگن:کنایه!!!!!فکر کنم منظور از مردم در صحبتهای جناب فرماندار مسئولین کارخانه جات بزرگ و محیط زیست و شیلات و مرکز بهداشت و فرمانداری و..........بوده است.به هرحال نمردیم و معنی مردم را هم فهمیدیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

چند وقت پیش توی روزنامه خوندم که از قول جناب استاندار نوشته بود:سکوت در برابر فجایع غزه نوعی جنایت است.خیلی از این دلسوزی استاندار خوشحال شدم .ولی یه جواب برای اقای استاندار دارم:اقای استاندار اگه سکوت در برابر فجایع  غزه جنایته پس سکوت جنابعالی در مورد اون زنی که در مورد وضیعت بد اب شهر بندرعباس پیشت اومده بود و حتی حاضر نشدی ببینیش چیه؟بله اقای استاندار ای کاش در مورد سکوت خودت هم حرف می زدی!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 7 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

حکایت قلیان های پارک غدیر هم مثل موتور گیری در سطح شهر است!یک روز طی عملیات ضربتی قلیان ها را جمع می کنند و بعد از چند روز چند برابر قلیان های جمع اوری شده در پارک دیده می شود.حکایت ان زنی است که فقط همان لحظه که مهمان دارد خانه اش مرتب است و بعد از رفتن مهمان خانه مانند بشکه باروت از کثیفی منفجر می شود و اگر هم مهمان ها مدت زیادی در خانه بمانند دیگر برای اعضای خانواده تمیزی مهم نیست و خانه به سرعت کثیف می شود زیرا مدیریت صحیح در خانواده وجود ندارد!مسئولین شهر نیز اینگونه اند و با امدن بخشنامه جمع اوری قلیان(مهمان)سریعا و طی عملیات ضربتی(مثل تحریم نود)شروع به جمع اوری قلیان ها می کنند وپس از مدتی که از صدور بخشنامه گذشت بی خیال از کنار ان عبور می کنند.قلیان و نود یک شباهت به هم دارند و ان این است که هر دو مضر است با این تفاوت که اولی برای سلامت انسان مضر است و دومی برای بقای مدیران نالایق!اگر به حرف زدن است که من هم با این عقل معیوبم می توانم بگویم:دستفروش ها نباید باشند و معتادان باید جمع اوری شوند و ....ولی زمان عمل که می رسد دستهایمان شل میشود و پاهایمان فلج!!ای کاش همان قدر که در مورد احداث جاده ها البته پس از سال ها(برگردید به عصر یخبندان)و ساخت ورزشگاه(پس از ۲۰۰۰سال)با شوق و ذوق صحبت می کنید گاهی اوقات هم در مورد مشکلات با همان ذوق و علاقه صحبت می کردید!ای کاش می شد بعد از امدن بخشنامه جدید و انجام طرح های ضربتی زمان را به نفع خود  save می کردیم تا دوباره و پس از مدتی game over  نشویم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  |