تبليغاتX
هرمزگانی و ایرانی و دنیا سلام

هرمزگانی و ایرانی و دنیا سلام

اندکی صبر! سحر نزدیک است؟

یک صبح دل انگیز جمعه، عزم را با دایی و پسرخاله ها جمع کردیم برای غواصی در اعماق دیریا.ساعت 6 صبح عازم مدرسه غواصی آتش نشانی(کلوپ دلفین سابق)شدیم و تا ساعت 9 معطل پوشیدن لباس و روشن کردن تراکتور برای کشیدن قایق تا لو دیریا .همه لباس پوشیده و کپسول به دست ، سوار بر قایق حرکت به سوی سواحل قشم.آنجا مربی بیچاره پدرش در آمد تا آموزش داد عده ای کند ذهن را مثل ما.آفتاب سوزان عجب تاثیری می گذارد بر پوست صورت آدمی مثل من که همیشه زیر سایه است و چقدر این ناخدایان قایق  مردن که همیشه زیر آفتاب زحمت می کشند،البته سایه همانقدر برای آنها نچسب است که آفتاب برای من. پس از کمی غواصی،هوس کردیم یک شیرجه ای هم در دیریای لارک بزنیم.در حین حرکت با قایق من هم کمی سرخوشی در آوردم و به ناخدا گفتم:"ناخدا، قایق بزن به موج شکن تا قایق بشکیت ما هم خنده بزنیم"ناخدا هم نامردی نکرد و با سرعت تمام رفت به سمت موج شکن تا آنجا که من گفتم "غلط کردم"،ناخدا هم گفت"تا تو بشی دگه از ای غلطو نکنی!".تا برسیم به لارک بچه ها با خود فکر می کردند چگونه من را که خیلی شنا بلد نیستم در آب بیاندازند .دوستان می گفتند :"به صابر بکردیم توی هو تا ازش عکس بیگیریم بزنیم تو صفحه حوادث روزنامه دیریا". خلاصه بدنی هم در سواحل لارک به آب زدیم و گفتیم و خندیدم و آواز "دیریا موجن کاکا و بو بریم سر اسکله" سر دادیم و ماهی ها نیز به آواز ما رقصیدن.دوستان جدیدی از آتش نشان و غواص پیدا کردیم که همه اهل شوخی و سرزندگی بودند جز من که کمی حالت تهوع سراغم را گرفته بود و با من حال و احوال می کرد تا رسیدن به ساحل بندرعباس . بعد از رسیدن به ساحل بندرعباس،بطور برق آسا با دوستان خداحافظی کردم و با یک ماشین دربست که البته وقتی خواستم پولش را حساب کنم گفت"من مسافر کش نیستم"به خانه آمدم.روز خوبی بود،چیزهایی تجربه کردم که قبلا نمی دانستم...(بین خودمان بماند که من اهل شنا و غواصی نیستم و فقط در این سفر نظاره گر بودم و چند عکس گرفتم).

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 8 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

ماهی سنگسر افتتاح شد....

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 6 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

آن  دوستدار مردم آبادان،آن زاده شهر رودان،آن مرد گریزان از موش ،آن برازنده خوش پوش، آن مرد دوران خشکسالی، آن دارنده حرف های زیادی،آن دوستدار میز ریاست،آن داننده علم سیاست،آن دارنده کمی روی سر مو،آن خورنده غذا با لیمو،آن دوست دارنده یخ در بهشت،آن شرکت کننده در جشنواره اردیبهشت،آن روی گردان ار فیلم سوپر استار،مدیر کل فرهنگ و ارشاد.گویند او سال ها در روزنامه جات استان قلم همی بزدی و پس از روی کار آمدن دولت نهم از جمله مدیران بومی همی بگشتی و با هوش و درایت در تمام این 4سال مقام خود را حفظ کردی و از روی اقبال خوشش می پنداری که در دولت آتی نیز از جمله مدیران ثابت استان بگشتی.درد و دلی است با این دلسوز درد آشنا:

جناب مدیر کل فرهنگ و ارشاد استان هرمزگان،سلام....بدون مقدمه می روم سر اصل شکواییه!  شما چقدر از فعالیت افراد زیر مجموعه خود اطلاع دارید و چقدر در انجام امور با آن دوستان مشارکت می نمایید. آیا این روزها به فرهنگ سرای ... که محلی است برای رفت و آمد هنرمندان و علاقه مندان به هنر سری زده اید یا از دوستانتان در آن مجموعه گزارش کاری طلب نموده اید.پس این گزارش را بخوانید که از سوی یک علاقه مند به هنر برای شما نوشته شده است.آقای مدیر کل مگر نه اینکه اداره فرهنگ و ارشاد نقشی انکار نشدنی در رشد فرهنگی جامعه دارد.خوشبختانه این روزها بعضی ها به خوبی  از پس این وظیفه سنگین  برآمده اند که جای تقدیر و تشکر دارد.کافی است سری به پیشخوان نزدیک درب ورودی سالن بزنید تا منظورم را متوجه شوید.می دانم که اظهار بی اطلاعی می کنید یا دستور پیگیری سریع را صادر می فرمایید ولی زحمت نکشید،آقایان کاری که نباید می کردند را به خوبی انجام دادند و دیگر نیازی به پیگیری دلسوزانه نیست.آقای مدیرکل خبر دارید در قسمتی از فرهنگسرا شب روزنامه به صورت فله ای در اختیار مراجعه کنندگان قرار می گیرد.خبر دارید که حالا شده اید مروج ادبیات انتقادی زیر زمینی بدون نام و نشان که نهاد مربوط به شما، داعیه مبارزه با آن را دارد.حالا که همه چیز تمام شده و دیگر حرفی از انتخابات نیست ،پس چرا آقایان برای حفظ مقام و منصب دست به محکم کاری می زنند.چگونه است که آقایان حاضرند بی فرهنگی را به رایگان آموزش دهند و آن خس و خاشاک ناچیز را با خود همراه سازند.حالا که احمدی نژاد برد و موسوی باخت،دیگر چه نیازی است به توزیع شب روزنامه  آن هم در یک مکان فرهنگی.مگر نگفتند سیاست لعنتی را وارد هنر پاک و بی آلایش نکنید که موجب به لجن کشیدن آن می شود.پس چرا در یک محیط فرهنگی به صورت گسترده شب روزنامه علیه یکی از نامزد های انتخابات مرحوم پخش می شود.حالا موسوی تبدیل شده به یک تکه گوشت قربانی که ادعا کنندگان ادب  نیز از آن نمی گذرند و سعی در مشارکت در تخریب چهره او به هر طریقی دارند. بهر حال می دانم که به جز این وبلاگ دستم به جایی بند نیست،اما بدانید که این ره که آقایان می روند به هیچستان است.ای کاش در آن فرهنگسرا نمایشگاهی  برگزار نمی شد تا عده ای از شلوغی آن مکان پاک سواستفاده کرده و شب روزنامه علیه موسوی  پخش کنند.هنر اگر در کف خیابان به نمایش در آید بهتر از آن است که با محل توزیع شب روزنامه  مخلوط شود.آقای مدیر کل از سوی برخی افراد در قسمتی از زیر مجموعه شما اشتباهی رخ داده عمدی یا سهوی،اینجانب نیز به هیچ گروه یا شخص خاصی وابسته نیستم و بعنوان یک شهروند هرمزگانی به شما توصیه می کنم هرچه زودتر دستور جمع آوری آن شب روز نامه را صادر فرمایید و سریعا آن مکان را پاک و تطهیر نمائید.

پ.ن: نقد نامه میرحسین موسوی در مورد تقلب در انتخابات و نشریه خبری تحلیلی آینده بدون هیچگونه نام و نشان از مسئول چاپ کننده آن، در قسمتی از یکی از اماکن فرهنگی شهر بندرعباس این روزها به صورت رایگان قابل دسترسی است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

 برزیل،آیا شما همان تیمی بودید که بارها کاپ قهرمانی را بالای سر بردید،چگونه است تیمی قوی مثل شما با آن همه امکانات در مقابل تیم فوتبال آمریکای جنایتکار 2گل را به ناحق بپذیرد و باز هم به بازی ادامه دهد؟متاسفانه شما مغز فندقی ها در دام صیاد قهار،آمریکای جنایتکار افتادید و با تذکرات مکرر ما سعی در اصلاح خود ننمودید بطوریکه بجای آنالیز آن تیم ملعون، وقت خود را صرف تماشای صحنه های مونتاژ شده از اغتشاشات پس از انتخابات در برزیل نمودید وبجای حاضر شدن در تمرینات تیم ملی برزیل، به جستجوی افراد اغتشاشگر(دور صورت قرمز شده)پرداختید تا آنان را به سزای اعمالشان برسانید اما غافل از اینکه در دام حیله ی آن مکاران آمریکایی افتاده بودید و خود نیز خبر نداشتید.آری شما از مسیر حرکت خود منحرف شدید و وقت خود را صرف کارهای بیهوده کردید.متاسفانه آن دروازه بان کچل کثیف،با پوشیدن پیراهن سبز لجنی،به طور ناخواسته پرده از همراهی امریکای جنایتکار با عوامل داخلی برزیل برداشت،او در وقت استراحت بین دو نیمه بطور داوطلبانه در حضور خبرنگاران اعترافات تکان دهنده ای را به زبان آورد و خود را عامل اصلی پروژه انقلاب مخملی در فیفا دانست.آن لعنت شده چگونه حاضر شد به خاطر منافع شخصی،برای جواب بله گرفتن از خواهر جایکل مکسون آمریکایی،منافع فیفا را به خطر بیاندازد تا بلاتر را از مسند قدرت فیفا کنار زده و خواهر آن مرحوم آوازه خوان را روی کرسی فیفا بنشاند تا از او جواب بله بگیرد.آهای تیم هاوارد(دروازه بان آمریکای جنایتکار) کاری نکنید که سرنوشت، شما را شبیه به مارادونا کند که دیگر هرگز نمی توانی حیثیت بر باد رفته خود را به دست آوری.آقای داور نمی دانم اکنون شما را چه صدا کنم،آقای داور نگذارید ابعاد زندگی شما را برای تمامی فوتبال دوستان فاش کنم و بگویم که شما در جنگ جهانی دوم حتی حاضر نشدید برای مجروحان آن حادثه دلخراش سوت بلبلی بزنید تا کمی آنها را شاد کنید،چگونه است که سوت خود را مبنی بر گل نبودن ضربه کاکای برادر به دروازه حریف نامشروع، تند و تند به صدا در آوردید و موجبات خوشحالی آنان را فراهم ساختید.آقای داور نگذارید صحنه های از تماشای اخبار شبکه های برزیلی زبان صدای آمریکا و بی بی سی توسط شما را به تمامی مردم نشان دهیم.آقای داور شما از کولینا که هیچ،از مراد مسعودی نیز کمتر هستید.آقایان ناظرین فیفا چگونه به خود اجازه دادید عده ای فرصت طلب ، با در دست داشتن پرچم های سبز لجنی با نواری از زرد تخم مرغی(پرچم برزیل) وارد ورزشگاه شوند و جو آنجا را به نفع تیمی خاص متشنج نماید.البته اینگونه حرکات از دید عکاسان ما پنهان نمی ماند و مطمئن باشید با قرار دادن عکس تمامی آشوبگران در خبرگزاری فیفارس، پرده از راز جنایت هولناک مافیای لیدرهای آشوبگر برخواهیم داشت.لازم به ذکر است این بیانه پس از پایان نیمه اول بازی،نگاشته شده و از آنجاییکه ما ید طولایی در پیش بینی  و پیشگویی مسابقات فوتبال داریم،این بازی را 2-0به نفع آن ملعون شدگان پیش بینی می کنیم و از تمامی فوتبال دوستان خواهش داریم  به رختخواب بروند تا خدای نکرده فردا صبح متهم به قرمزی چشمان به دلیل مشاهده بازی فوتبال تا نیمه های شب نشوند.در ضمن انصار فیفا به دلیل عدم صدور مجوز برای برگزاری این بازی،درخواست برخورد بیرحمانه و قاطعانه را با سران برگزار کننده این بازی(رییس جمهور جنوب آفریقایی،دونگا،برادلی)دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

یک جایی توی این دنیا یه دیواری بود صاف،تمیز و استوار.همه وقتی از کنارش رد می شدن می گفتن عجب دیواریه و چه مقاومتی داره.آره این دیوار خیلی محکم و استوار بود ولی تا حالا به خودش زلزله چند ریشتری ندیده بود.البته اگر هم زلزله می اومد کسی متوجه نمی شد چون می گفتن بابا زلزله نبوده که،دارن اونطرف تر خونه سازی می کنن برای همین  دیوار ما میلرزه.البته خودشون میدونستن که زلزله بوده و دیوار ترک برداشته،ولی به جای اینکه دیوار رو تعمیر اساسی بکنن،فقط یکمی سیمان روش میریختن تا شکافش مشخص نشه،همین کافی بود تا کسی نفهمه شکاف توی دیوار ایجاد شده.تا همین چند وقت پیش هیچ کس نمیدونست شکاف دیوار داره زیاد میشه،تا انتخابات شد.انتخابات نبود که،زلزله شدید بود،اون هم از نوع سیاسیش.می خواستن بازهم بگن زلزله نبوده،دارن اونطرف تر خونه می سازن،ولی دیر شده بود.یه اوستا بنا ی کارکشته شکافای دیوار رو یواشکی دیده بود.بنا میدونست که پی دیوار خیلی محکمه،ولی ازش اونطوری که باید و شاید مواظبت نمیشه ،برای همین شکاف ها رو نشون داد،به همه گفت ،مردم دارن چند دسته میشن،به همه نشون داد نارضایتی هم وجود داره،به همه گفت باید دیوار باسازی بشه، با مصالح مرغوب با گچ سفید صداقت،با سیمان محکم اعتماد،با آجر مرغوب دوستی،با دستورالعمل سازنده اصلی دیوار که همیشه می گفت باید با مردم روراست بود،باید در مقابل انتقاد درست یا نادرست شکیبا بود،باید با مردم رفتار اسلامی بشه،خشونت نشه،پاهامون از خط کشی رفتار اسلامی فراتر نره،باید صدا و سیما الگو باشه،وحدت آفرین باشه،باید صداقت داشته باشه،می گفت طوری با مردم طوری رفتار کنین تا  شکاف ایجاد نشه و....بعد از انتخابات شکاف هایی که طی سال ها پیش ایجاد شده بود نمایان شد،این روزا شکاف داره بیشتر میشه،کسی سعی نمیکنه با همون مصالح مرغوب شکاف ها رو تعمیر بکنه.از مصالح نامرغوبی مثل گچ سیاه زور،آجر داغ پنهان کاری استفاده میشه.سعی نکردن مردم رو آروم کنن یا حرفشون رو بشنون و به جاش از راه حل ساده تری استفاده کردن(سرکوب).کم کم شکاف های دیوار داره مثل قبلا سمبل کاری می شه ولی این راهش نیست.باید کاری انجام بشه تا همه مردم ساکن این نقطه از زمین خدا، از دیوار راضی باشن،بهش عشق داشته باشن...ولی با این کارا نمیدونم سرنوشت دیواری که خشت خشتش با خون دل خوردن و هزار آرزو درست شده به کجا برسه. شاید یه روزی خدا نکرده این دیوار تبدیل بشه به 3نقطه فدرالی:اسلامی تند،اسلامی معتدل و غیر اسلامی(منظور طرز تفکر آد م هایی است که در این جامعه زندگی می کنند).باور کنین میتونیم با توکل به خدا این دیوار رو یکپارچه نگه کنیم البته نه با سمبل کاری بلکه با هوش و درایت و صداقت و بی طرفی.این وسط یه عده آدم خارجی هم دارن سوءاستفاده می کنن.فکر می کنن یه چیزی گیرشون میاد،دندون طمع تیز کردن.اونا خبر ندارن این دیوار اونقدر استحکام داره که با دو کلمه حرف اونا فرو نریزه. کسی هم برای باسازی دیوار به کمک اونا احتیاج نداره.حالا که همه فهمیدیم شکاف داریم،نباید این شکاف رو سمبل کاری بکنیم یا خودمون رو گول بزنیم که شکاف نداریم یا بیشترش بکینم.باید با کمک همدیگه  وبا چشم های بازمشکلات رو با منطق حل کنیم نه با زور...

پ.ن : حالا دیگه کارمون از پیشگیری گذشته،باید یه کمیته رفع بحران تشکیل بشه.این شکاف باید بدور از هرگونه خشونت یا جانبدری درمان بشه،باور کنید میتونیم همین بحران(تهدید) رو به یه فرصت تبدیل کنیم...

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 7 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

آدم ها کوچک اند،همانقدر کوچک که حتی از پنجره چند جداره هواپیما نیز نمی توان آنها را دید.آدم ها کوچکند،بزرگ جلوه داده می شوند،مردم آدم ها را بزرگ می کنند،اسطوره می کنند.در حالیکه آدم ها کوچکند،چون دنیا کوچک است.دنیا به اندازه یک اسپور قارچ کوچک است.از فضا که به زمین می نگریم آزاد است، کوچک است،معلق است،هیچ مرزی ندارد.آدم های بزرگ شده به واسطه برخی آدم های کوچک دنیا را مرزبندی می کنند.آدم های بزرگ شده انحصارطلبی را آغاز می کنند،مرزبندی می کنند،سیاه و سفید می کنند،خودی و غیر خودی می کنند،اقلیت و اکثریت می کنند.آدم های بزرگ شده،به همان کوچک هایی که بزرگشان کردند،بی احترامی می کنند،لقب می دهند اما غافل از اینکه اگر همین مردم نبودند،آنها بزرگ نمی شدند.آدم های کوچک خودشان بزرگ می شوند و بزرگ شدگانی را که خودشان بزرگ کرده بودند مثل قبلا خود کوچک می کنند.همیشه همینطور است.یکی بزرگ است و یکی کوچک و مقصر این همه بزرگی و کوچکی، خود آدم ها هستند که مرزبندی اخلاقی می کنند چون معنای واحدی را از اخلاق تعریف نمی کنند .اخلاق بعضی ها را بزرگ میکند،برخی دیگر را کوچک و تشخیص دهنده این اخلاق مردم اند.همین اخلاق متفاوت مردم است که بزرگ و کوچک می سازد.ای کاش تفاوتی وجود نداشت،ای کاش همه از اخلاق برداشت کسانی می کردند تا بزرگ و کوچک در ذهنشان یکی می شد.ای کاش در همه امور مثل اقتصاد،دین،سیاست و ...اخلاق توسط همه به صورت واحد رعایت می شد.آنوقت بدون اینکه به فکر کسی باشی یا غصه بخوری،همه چیزها روبه راه می شد،چون فقط زندگی خودت را می کردی با حفظ تمامی شروط اخلاقی و این یعنی برچیده شدن فساد،ظالم،مضلوم،مرز،سیاه،سفید،بزرگ و کوچک چون بی اخلاقی وجود نداشت،آن وقت بدون نیاز به توجه به دیگران یا غصه خوردن به حال آنها،همه چیز حل می شد.فکرش را بکنید،یک زندگی بدون اینکه به فکر کسی باشی چقدر زیباست. البته بدون اینکه خودت متوجه باشی ، با در نظر گرفتن اخلاق واحد در زندگی به فکر همه هستی،سعی می کنی به کسی ضرر نرسانی،ظلم نکنی و با تمامی انسان های روی زمین احسای خوشبختی می کنی... ولی حیف که، اخلاق را در این دنیا مرزبندی شده همان کسانی تعریف می کنند که بزرگ شده دست کوچکانند...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

حضرت علی(ع) :

مَنْ وَقَّفَ نَفْسَهُ مَوْقِفَ التُّهْمَةِ فَلا يَلُومَنَّ مَنْ اَساءَ الظَّنَّ بِهِ.

كسى كه خود را در جايگاه تهمت قرار مى دهد سوء ظن دار به خود را ملامت نكند.

خدمت بسیج دانشجویی تهران:

سلام،احتراما اینجانب  در پی انتشار نامه سرگشاده بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران بزرگ،چند نکته را به این دوستان یادآور می شوم:

1_ هنوز هم آن جمله تاریخی امام را به خاطر داریم که فرموده بود: <مردمی که به قانون اساسی رای داده اند منتظرند تا قانون اجرا شود نه اینکه کسی صبح از خواب بیدار شود و بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم> پس مطمئنا جناب موسوی نه تنها موقع بیدار شدن از خواب صبحگاهی این جملات را نگفته،بلکه پس از حمایت های دبیر شورای نگهبان و شرکت عضو حقوقدان این شورا در جشن پیروزی دکتر احمدی نژاد ،هر کسی جز ایشان هم که باشد به بی طرفی این نهاد اسلامی شک خواهد ورزید.مگر اصل عدالت در بیطرفی نیست،پس چرا این مهم در رفتار و صحبت های برخی اعضا محترم این شورا رعایت نمی شود،پس بدانید که شورای نگهبان،نهادی مورد قبول هر 4 کاندیدا می باشد اما...

2_ در مورد حضور مهندس موسوی در جمع خبرنگاران و اعلام پیروزی ایشان در انتخابات نیز باید این نکته را به برادران عزیز خود عرض کنم که ،چه کسی در آخرین نطق تلوزیونی خود خبر باور باخت رقیبان را به ملت ایران داد و از آن مهمتر کدام یک از رسانه های حامی دولت قبل از اعلام نتایج رسمی، پیروزی شخص مورد نظر خود را اعلام نمودند و آیا این رفتار نوعی شک و تردید را در میان جامعه گسترش نخواهد داد که این کونه پیشگویی ها بر پایه چه مستنداتی است...!

3_ البته اینجانب در غیر قانونی بودن تجمعات با شما هم عقیده ام و لی امان از وقتی که یکطرفه به قاضی برویم و آنوقت است که باید در حضور پروردگار ، خجل و سرافکنده باشیم.مجوز راهپیمایی و تجمعات از سوی چه نهادی صادر می گردد،و آیا این نهاد بیطرفی را در کار خود پیشه می کند یا حامی فرد خاصی است،پس می بینید که در صدور مجوز برای راهپیمایی نیز اصل بی طرفی رعایت نمی شود.سئوال نقش بسته بر ذهن برخی شهروندان این است که،چه کسی مجوز برپایی جشن پیروزی یک کاندیدای خاص را قبل از تایید صحت انتخابات توسط شورای محترم نگهبان صادر نموده است و آیا قانون برای همه یکسان است یا کفه ترازو قانون به سمت فرد خاصی سنگینی می کند ،کجا این جهان بزرگ، خوشحالی امری آزاد و ابراز ناراحتی کار زشت و ناپسندی است...!

4_ آیا استفاده از القاب نامناسبی همچون: زنان سگ باز،سبز لجنی،خس و خاشاک...و نسبت دادن این کلمات به طرفداران یک کاندیدا سبب هرج و مرج،تشویش اذهان عمومی و توهین به شعور ملت و زیر پاگذاشتن کرامت انسانی نیست،که بسیج دانشجویی فقط مهندس موسوی را به زیرپا گذاشتن کرامت انسانی متهم می کند.  شما عواقب ناشی از اینگونه توهین ها را از طرف برخی حامیان یک کاندیدا خاص به عهده چه کسی می گذارید...!

5_ متاسفانه شما در همین نامه نیز افراد مملکت را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنید و با گفتن این جمله که<شاید افراد آن منطقه ای  که مهندس موسوی داماد آنجا است،ایشان را بهتر می شناختند که به او کمتر رای داده اند.> رای دهندگان به مهندس موسوی را نادان و احمق فرض می کنید و صراحتا آنان را به عدم شناخت صحیح از ایشان متهم می کنید که باید در پیشگاه خداوند جواب 14 میلیون انسان را بدهید...!

6_ آیا برخی افراد کاندیدا در  مناظره های تلویزیونی حرف های دشمن شاد نزدند، دست آوردهای سی ساله انقلاب را زیر سئوال نبردند ، فرماندهان جنگ را به سوء مدیریت متهم نکردند، پس از شما خواهش می کنم که باز هم یکطرفه به قاضی نروید و چشمان خود را به روی تمامی حقایق باز کنید و اگر می خواهید به دنبال مقصر بگردید،همه اتهامات را متوجه شخص خاصی نکنید که این ناارامی ها  یک مقصر را ندارد بلکه برای یافتن مقصر باید دایره افراد را بزرگ تر از این نشان داد.

7_ قطعی سیستم پیام کوتاه،فیلتر شدن برخی سایت های حامی موسوی،فرستادن برخی وزرا به شهرها در ایام انتخابات و بسیاری مسائل دیگر این جمله حضرت علی(ع) را در ذهن آدمی تداعی می کند که: كسى كه خود را در جايگاه تهمت قرار مى دهد سوء ظن دار به خود را ملامت نكند. پس جای گله گذاری باقی نمی ماند...!

بهر حال این نامه پاسخی هرچند کوتاه به برخی اتهامات وارد شده علیه شخص مهندس موسوی است،تا شاید کمی از یکطرفه به قاضی رفتن برخی دوستان را برطرف کند .از شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاه تهران نیز انتظار می رود،اگر دوستدار انقلاب،امام و رهبری است،بجای نگارش چنین نامه های عجولانه و خرده گرفتن یکطرفه به یاران امام،که به گفته مقام معظم رهبری مورد قبول نظام هستند ،  به اصل بی طرفی باز گردد .

به امید داشتن ایرانی سرفراز.

متن نامه بسیج دانشجویی تهران به مهندس موسوی

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  | 

بخشی از سخنان مقام معظم رهبری:

در مناظره ها اسم افرادی برده شد که عمرشان را صرف نظام کرده اند. من در خطبه ها از کسی اسم نمی برم ولی چون اسم برده شده ، من هم نام می برم و مشخصا از آقای هاشمی و ناطق نوری یاد می کنم.  آقای هشمی  را من از سال 1336 یعنی از 52 سال قبل  از نزدیک  می شناسم . ایشان از اصلی ترین افراد نهضت بود در دوران مبارزات . بعد از پیروزی انقلاب هم از موثرترین شخصیت ها بود در کنار امام و بعد هم در کنار رهبری تا امروز.این مرد بارها تا مرز شهادت پیش رفت و قبل از انقلاب اموال خود را صرف انقلاب می کرد و اینها را جوان ها بدانند . در طول بعد از انقلاب هم هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان اندوخته ای از انقلاب داشته باشد. من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر دارم که طبیعی است ولی مردم نباید دچار توهم باشند . البته بین ایشان و آقای رئیس جمهور اختلاف نظر هست ،هم در مسائل خارجی و مسائل داخلی و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک تر است.

پیرمرد دیریا:البته آن مناظره دوم کار خودش را کرد و تهمت ها به آقای رفسنجانی باعث ریختن آرای بسیاری به نفع یکی از کاندیدا ها شد با توجه به صحبت های مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران از کسانی که به رفسنجانی تهمت دزد بودن را زدند خواهشمندم تاختی توبه کنند و سعی کنند برای رسیدن به هدف(هرچند بدان رسیدند) دیگران را دست مایه توهین قرار ندهند.متاسفانه آنقدر این قضیه در بین مردم گسترش یافته تا آن جا که به گفته یکی از دوستانم، چند روز پیش یک فرد معتاد را به جرم دزدیدن ماست از ماشین لبنیاتی گرفته بودند و دزد خطاب به مردم می گفت:آهای مردم من فقط یک ماست دزدیدم بروید آنهایی را که در مناظره مشخص شد دزدند بگیرید و زندانی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط پیرمرد دیریا  |